خرید بک لینک
لذت دیدار آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «لذت دیدار» را در ادامه بخوانید. هرچند که در شهر تو بازار زیاد است باید برسم زود، خریدار زیاد است من دربه‌در پنجره‌فولادم و دیری‌ست بین من و آن پنجره دیوار زیاد است آن‌قدر کریمی که بدهکار تو کم نیست آن‌قدر کریمی که طلبکار زیاد است پاییز رسیدم به حرم، با همه گفتم این‌جا چقدر چادر گل‌دار زیاد است با بار گناه آمده‌ام مثل همیشه با بار گناه آمدم، این بار زیاد است گندم به کبوتر بدهم، شعر بگویم آخر چه کنم در حرمت؟ کار زیاد است نوروز به نوروز، محرم به محرم سرمست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 9:55

هرچند که در شهر تو بازار زیاد استباید برسم زود، خریدار زیاد استمن دربهدر پنجرهفولادم و دیریستبین من و آن پنجره دیوار زیاد استآنقدر کریمی که بدهکار تو کم نیستآنقدر کریمی که طلبکار زیاد استپاییز رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:26

F.@.d.@:
کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا می رسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 6:40

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 6:40

تا کی در انتظار گذاری به زاریم
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاریم

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سرسازگاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داریم

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 3:00

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ رفتی و باز نمیآییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 1:08

گر بی تو یک دو روز صبورم، عجب مدار

چون شاخ ِنو بریده، ندارم خبر هنوز

مسیح_کاشانی

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 11:02


عاقبت روزی خودم را ،،
در دلت جا میکنم

وآنچه را گم کرده بودم،،
در تو پیدا میکنم

آنچنان در دفترم شعر و ،،
غزل خواهم نوشت

با همین شعر و غزل
قفل از دلت وا میکنم

#علی_شهبازی_

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

انگاربی قراری شده عادت ما نه خودمان قرار آرام داریم نه باعث آرامش کسی می شویم حتی آرامش بقیه رو بهم میزنیم .زمانی که خودت رو هر جوری بخوای ثابت کنی که تو همینی هستی که هستی با تمام نداشتهات صادقی ولی کیه که باورکنه تورویابادید خودشان نگاه میکنن یابا بدبینی . تویی تنهایی ودلهرو بی قراری واشک در چشمانت .تا دوباره امید وروشنی درب خانه تورو بزنه.خدایا آرامش وقرار را از کسی نگیر

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

عید باستانی نوروز برهمگان مبارک.

شادوسلامت باشید

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم ! آيا تو ميپذيرى ، عشق خدائيم را ؟..تا اين که بر نتابى ، ديگر جدائيم را ؟!آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا ! بايد که خلوتى با ، افکار خود نمايم..اينجا بمان که فردا ، با پاسخت بيايم!! ماهي قبول کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19


خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی،عشق،
اسارت،قهر و آشتی،
همه بی معنا بود .

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

ولادت باسعادت علی(ع) وروز پدر مبارک

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

از دست رفته ام من و از پا فتاده امزآندم که دل به عشق بلاخیز داده ام مولود تیره روزی و پرورده ی غمم چون صبح آتشین ز شب تیره زاده ام جانم ز بیوفاییِ یاران نیمراه صد بار تیره گشت و همان لوح ساده ام بر چهره ام فروغ دل و جان من ببین چون صبح صادقاست جبین گشاده ام ای ساحل نجات کجا جویمت که من چون کشتی شکستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را

شریعتی

برچسب: نویسنده: ایلیا یزدانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:19

صفحه بندی